تبليغاتX
طوطی صفت

طوطی صفت

در پس پرده طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم

هر چه دارم به فدای خاک پای تو(قسمت اول)

  چند وقتی بود که در نظر داشتم زندگینامه حضرت استاد را که در سایت ایشان به صورت غریبانه ای قرار گرفته بود را منظم کرده و در اینجا بیاورم که بحمدالله این امر محقق شد . امیدوارم که این کار چراغی برای روشنایی و گمراهان و تهمت زنندگان به ایشان و صد البته خاری در چشم دشمنان ایشان باشد .

و اما آنچه در سایت ایشان آمده است به قرار زیر است :

حضرت آيت‌ الله آقاي حاج‌ سيد حسن‌   ابطحي ( دام ظله) از علماء معاصر میباشند .  معظم له در سال 1314 هجری شمسی در مشهد مقدس در خانواده ای متدین چشم به دنیا گشود. معظم له از استعداد و حا فظه سرشاری بر خوردار بود. لذا توانست قرآن‌ را در سن شش ‌سالگي در مكتب ‌خانه‌اي‌ به‌ پايان‌ برساند ،(ایشان می فرمودند: فرامو ش نمیکنم رو ز یکه قرآن را تمام کرده بودم .بیستم شهریور سال 1320 بود که متفقین وارد ایران شده بودند و اوضاع ایران بسیار نا امن شده بود) سپس پدر معظم له ایشان را به دبستان تدین که اسلامی بود و مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ غلامحسین تبریزی (عبد خدائی) تاسیس کرده بود فرستاد و دروس‌ ابتدائي را در آن مدرسه در مشهد مقدس خوانده و در سن پانزده سالگي در مدرسه علميه نواب مشهد مقدس‌  به‌ تحصيل‌ علوم‌ عربي و ادبي پرداختند و وارد حوزه‌ علميه‌ خراسان‌ شدند و پدر بزرگوارشان‌ ايشان‌ را در همان‌ سنين‌ نوجواني معمم‌ فرموده‌ وایشان را مفتخر به لباس مقدس روحانیت نمودند . معظم‌له‌ پس‌ از تكميل‌ دروس سطوح‌ حوزوي‌ در مشهد مقدس‌، در سال‌ 1331 هجري‌ شمسي به حوزه علميه قم عزيمت نموده وبه تکمیل سطوح ققه واصول در نزد اساتید حوزه علمیه قم مبادرت فرمودند.... و از سال 1334 هجري‌ شمسي از درس‌ خارج‌ مرحوم‌ آيت‌ الله بروجردي و آيت‌ الله امام‌ خميني و آيت ‌الله شريعتمداري‌ و آيت ‌الله داماد ( رضوان‌ الله تعالي عليهم‌ ) استفاده‌ كردند و ازمباني فقهي و اصولي اين‌ بزرگان‌ بهره‌مند گرديدند.

 نفر چهارم‌ از طرف‌ چپ‌ حضرت‌ آيت الله كاشاني كه‌ با جمعي از رجال‌ سياسي آنوقت‌ در فرودگاه‌ مشهدنشسته‌اند و حضرت‌ آيت الله ابطحي نفر دوم‌ در سن‌ پانزده‌سالگي از طرف‌ راست‌ ايستاده‌اند

   مرحوم آیة الله شریف رازی که معظم له را با مرحوم شهید نواب صفوی آشنا کرد .

 ايشان‌ در كنار دروس‌ فقهي و اصولي در سنين‌ جواني در امور سياسي وارد شده‌ تا جائي كه‌ از ياران‌ نزديك‌ نواب‌ صفوي‌ رهبر فدائيان‌ اسلام‌شدند  و تا آخرین روزهای زندگی پرافتخار مرحوم  نواب صفوی  با ایشان بودند ..... معظم له درباره آشنائی خود با مرحوم نواب صفوی چنین میفرمودند : ( من شنیده بودم  که شخصی به نام  احمد کسروی  به  مقدسات  اسلام اهانت کرده بود مراجع  تقلید نجف حکم ارتداد او را داده بودند و مرحوم آیة الله حاج سید ابو الحسن اصفهانی  مرحوم نواب صفوی را وادار میکند که به ایران بیاید وکسروی را بکشد ایشانهم کمر همت می بندد و به ایران میآید و او را با کاردیکه دردست داشته درخیابان تعقیب  میکند و او که به کلانتری پناهنده میشود درمقابل رئیس کلا تری شکم اورا پاره میکند که طبعا ایشانرا به زندان قصر می برند  ومن بوسیله مرحوم آیة الله شریف رازی درزندان به دیدن ایشا ن رفتم ومورد لطف شدید ایشان قرار گرفتم این دوستی ادامه داشت. تا انکه مرحوم شهید خلیل طهماسبی یکی ازفدائیان اسلام  در فاتحه مرحوم آیة الله فیض در مسجد شاه تهران علی رزم آرا نخست وزیر رژیم شاه را به قتل رساند وآیة الله کاشانی از تبعید به تهران بازگشت ودکتر مصدق نخست وزیر شد و آ یة الله کاشانی رئیس مجلس شورای ملی گردید و مرحوم شهید نواب صفوی  اززندان آزاد شد ومنهم با  این انقلاب هم گام شد م و مکرر با مرحوم شهید نواب صفوی مسافرتهای پر فائده ای داشتم بخصوص در سفر کاشان که با شهید خلیل طهماسبی و مرحوم آیة الله شریف رازی قبل از مسافرت شهید نواب صفوی به کاشان رفتیم و اوضاع را برای ورود ایشان آماده کردیم)

 حضرت آیة الله ابطحی . ‌ در سال‌ 1335 به‌ خاطر دستگيري‌ فدائيان‌ اسلام‌ و تضعيف‌ ‌ آيت‌ الله  كاشاني با اسم‌ مستعار به عراق رفته و از درس مرحوم ايت الله العظمى شاهرودي وآيت الله العظمي حكيم وآيت الله العظمي خوئي وايت الله العظمي سيد عبد الهادي شيرازي  استفاده كرده و بعد به خاطر اهميت مقام علمي مرحوم‌ آيت‌ الله العظمي بروجردي‌ و سائر مدرسين‌ بزرگ‌ قم ، به‌ قم‌ برگشتند .

  مرحوم آیة الله میلانی رحمة الله علیه یکی از اساتید معظم له

 و تا آخر عمر  مرحوم‌ آیة الله  بروجردی درحوزه علميه‌ قم‌ اقامت‌ كرده‌ و از درس‌ ايشان‌ استفاده‌ كرده ،و از اين‌ راه‌ به‌ درجه‌ اجتهاد نائل‌ گرديده‌ اند......حضرت‌ آيت‌ الله آقاي‌ حاج‌ سيد حسن‌ ابطحي (دام‌ ظله‌) پس‌ از رحلت‌ مرحوم‌ آيت‌ الله العظمي بروجردي‌ به‌ مشهد مقدس‌ زادگاه‌ خويش‌ مراجعت‌ نموده‌ و به‌ خدمات‌ ديني از قبيل‌ ساختن‌ مساجد ومدارس‌ علميه‌ و مديريت‌ چهار مدرسه‌ علمي در مشهد و تربيت‌ طلاب‌ علوم‌ ديني و مبلغين‌ پرداخته‌ ودر محله سعدآباد مشهد (كه‌ در آن‌ زمان‌ مركز اجتماع‌ مسلك‌ منحرف‌ بهائيت‌ بود) براي‌ خنثي كردن‌ فعاليتهاي‌ آنها و بلكه‌ متفرق‌ نمودن‌ آنان‌ مسجدي‌ به‌ نام‌ مسجد صاحب الزمان‌  (ارواحنا ‌ فداه‌ )ساختند . وحتي ميدان‌ جلو مسجد و خياباني كه‌ منتهي به‌ ميدان‌ ميشود را در همان‌ زمان‌ به‌ نام‌ ميدان‌ و خيابان ‌صاحب ‌الزمان‌ (عج) رسما نامگذاري‌ كردند.اگر چه‌ در آن‌ زمان‌ كه‌ دولت‌ هويداي‌ بهائي زاده‌ نخست وزیر و روي‌ كار بود و كاملا بر شاه‌ تسلط داشت‌، کار بسیار مشکلی به نظر می رسید

 بازدید حضرت آیة الله شریعتمداری و همراهان از طبقه دوم مسجد صاحب الزمان ( عج )

  اما حضرت‌ آيت‌ الله ابطحي با كمال‌ قدرت‌ پشت‌ جريان‌ را گرفتند كه‌ اين‌ امرحتي منتهي به‌ معزول‌ شدن‌ استاندار آن‌ وقت‌ كه‌ اجازه‌ نامگذاري‌ خيابان‌ و ميدان‌ را صادر كرده‌ بود، گرديد .  ولي معظم‌له‌ اين‌ نام‌ را حفظ كردند و تا امروز که مسجد، ميدان‌، خيابان‌ به‌ نام‌ صاحب ‌الزمان‌ ( روحي و ارواح‌ العالمين‌ لتراب‌ مقدمه‌ الفدا ء) معروف‌ است‌ ........معظم له‌ تا سال‌ 1360 امام‌ جماعت‌ مساجدمتعددي‌ در مشهد مقدس‌ از جمله‌ مسجد برقيها ـ مسجد صاحب ‌الزمان (  ارواحنا فداه‌) ومسجدحسين‌بن‌ علي(عليه‌ السلام‌ )بوده‌ است‌

 حضرت‌ آيت الله آقاي‌ حاج‌ سيد حسن‌ ابطحي(دام‌ ظله‌ )در زمان‌ خفقان‌ رژيم‌ شاه‌ كه‌ تبليغات ديني با محدوديتهايي روبرو بود، در هر هفته‌ حدود دويست نفر‌ از روحانيين‌ را براي‌ تبليغ‌ دين‌ به روستاهاي اطراف مشهد مي فرستادند تا مردم را ارشاد نمايند. اين‌ امر مقارن‌ با انقلاب‌ به‌ اصطلاح‌ سفيدشاه‌ بود كه‌ در طي آن‌ روحانيت‌ به‌ مخالفت‌ با شاه‌ و اقدامات‌ وي‌ برخاسته بودند.

  

حضرت‌ آيت الله سيدحسن‌ ابطحي در حال‌ پاسخ‌ به‌ سوالات‌ در كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني مشهد

 در سال‌1341 معظم‌له(( كانون‌بحث‌و انتقاد ديني ))را تاسيس‌نمودند .هدف‌ايشان‌از اين‌اقدام‌آن بود كه‌اگر جوانها سوالاتشان‌را مطرح‌كنند، عقده‌ها,‌گره‌ها و مشكلات‌فكري‌و ديني خود را بيان‌ كنندو جواب‌صحيحي دريافت‌نمايند در دين‌خود راسخ‌تر و در عقايدشان‌محكمتر خواهند بود . لذادرمدت‌چهل وسه ‌سال تا اين‌تاريخ‌هر هفته‌در كانون‌بحث‌و انتقاد ديني لااقل‌به‌سي سوال‌ فلسفی واعتقادی پاسخ‌ داده ‌مي  شد كه‌اكثر سوالات‌بايگاني شده ‌و دهها جلد  كتاب ‌به ‌عنوان ‌پاسخ‌ به ‌سوالاتي كه ‌در كانون ‌بحث‌ و انتقاد ديني مطرح ‌شده‌، طبع ‌و نشر گرديده ‌است . ابتداء یعنی در سال 1341 تا 1343 کانون بحث و انتقاد دینی در خیابان شاهرضا نو سابق ساختمانی را اجاره نمودند و تا سال 1343 مشغول پاسخ دادن به سوالات و برنامه های فرهنگی در آنجا بودند و سپس به چهار راه شهداء مقابل باغ نادری ساختمان بزرگی را یکی از تجار محترم مشهد در اختیار گذاشت و در آنجا با فعالیت بیشتری به کار خود ادامه دادند سپس در سال 1347 که مسجد صاحب الزمان ساخته شد کانون بحث و انتقاد را به طبقه فوقانی آن مسجد در تالار نسبتا بزرگتری انتقال دادند و تا سال 1356 در آنجا با توسعه بیشتری فعالیت می کردند . معظم له در كانون بحث و انتقاد ديني تا سال 1357 براي توريستهايي كه از جهان غرب به طرف خاورميانه و به خصوص ايران سرازير مي شدند با وجود محدوديت‌هاي‌ سياسي ، برنامه‌اي ‌ طراحي كردند كه‌ آنان‌ را براي‌ تحقيق‌ درباره‌ دين‌مقدس اسلام دعوت كرده و با اسلام آشنا نمايند.

  در مسجد صاحب ‌الزمان‌ كه ‌يك ‌مهندس‌ فرانسوي‌ به‌ دين‌ مقدس‌اسلام‌مشرف شده‌در حضور حضرت آيت الله سيدحسن‌ابطحي سخنراني ميكند و جناب آقاي سيد غلامرضا سعيدي‌ نويسنده ‌معروف ترجمه‌ ميكند.

 لذا دعوتنامه هائي با نقشه كامل ايران تهيه و به توريستهائی که از مرزهاي مختلف ايران به مشهد و از مشهد به ساختمان قديمي كانون بحث و انتقاد ديني راهنمايي و در آن محل با حضور مترجم هايي  به زبانهاي‌ مختلف‌، که با آنان ‌به ‌بحث ‌و گفتگو و پاسخ‌به‌ سوالات‌ ميپرداختند آماده نموده بودند

   پنج‌ نفر كه‌ به‌ دين‌ مقدس‌ اسلام‌ مشرف‌ شده‌اند با  موسس كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني در تصویر دیده می شوند.

  گوشه ای از تالار معظم   کانون بحث و انتقاد دینی مشهد مقدس

لذا صدها نفر به ‌آن محل ‌مراجعه ‌كرده ‌و جمع‌زيادي ‌از آنان ‌به ‌دين ‌مقدس ‌اسلام ‌مشرف ‌شدند كه ‌ميان ‌اينها مسيحي، كمونيست‌ و از مسالك ‌ديگر وجود داشت ‌كه ‌عكس ‌و شرح‌ حال ‌آنها در بعضي از  كتابهاي كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني ثبت‌ شده ‌است‌ و به‌ عنوان ‌نمونه ‌اين ‌چند عكس‌ از آنان ‌ارائه ‌داده ‌ميشود.

در سال 1357 یکی از محترمین مشهد در کنار میدان راهنمائی هزار متر زمین برای سه طبقه ساختمان کانون به معظم له اهداء می کند و وقتی ایشان می خواهند کانون بحث و انتقاد دینی را در آنجا بنا کنند از طرف سازمان امنیت شاهنشاهی جلوگیری می شود لذا معظم له مجبور می گردد که آن زمین را در معرض فروش بگذارد و در کنار مسجد صاحب الزمان در میدان صاحب الزمان علیه السلام مشهد ساختمان فعلی کانون بحث و انتقاد دینی را بدون مجوز شهرداری بسازند ولی متاسفانه پس از ساختمان اولین روز افتتاح تالار معظم کانون بحث و انتقاد با اولین روز حکومت نظامی قبل از انقلاب اسلامی ایران مواجه می شود و آن مجلس را تا اول انقلاب اسلامی ایران از طرف ساواک تعطیل می کنند ولی بعد از انقلاب دوباره کانون بحث و انتقاد دینی مشغول فعالیت می شود و تا سال 1374 به فعالیتهای ارزنده ای دست می یابد و در سال 1374 که حضرت آیة الله سید حسن ابطحی که برای توسعه فعالیتهای دینی به تهران و قم می روند و مدت کوتاهی خودشان در جلسات حاضر نمی شوند از طرف بعضی از مسئولین آن مرکز تعطیل تلقی می شود و چون در پروانه کانون بحث و انتقاد دینی نوشته شده که اگر کانون به هر عللی تعطیل شد باید آنرا به مراکز خیریه دیگر واگذار نمایند لذا بوسیله وزیر اطلاعات آقای دری نجف آبادی به ایشان ابلاغ می شود که باید تمام اموال کانون به دفتر تبلیغات قم اهداء گردد و این عمل بالاخره انجام می شود ولی کانون بحث و انتقاد دینی چون موسسه رسمی و ثبت شده کشور است به فعالیتهای خود ادامه داده و معظم له نگذاشته اند که آن تعطیل گردد ( این بود سر گذشت ساختمانهای پر ارزش کانون بحث و انتقاد دینی مشهد و شعبه تهران و سایر اموال کانون )

    

 مرحوم‌ شهيد هاشمي نژاد در حال پاسخ دادن به سوالات در كانون

 

 دفتر کانون بحث و انتقاد دینی در طبقه دوم مسجد صاحب الزمان ( عج )

 و در مدت 43 سال که از عمر کانون گذشته معظم‌ له‌ در زمان رژیم شاه براي‌ بزرگداشت‌ ارزشهاي‌ علمي و شخصيتهاي‌ پاك‌ و متقي با همه‌ مشكلاتي كه‌ وجود داشت‌ از دانشمندان‌ با عظمت‌ ديني و سياسي دعوت‌ مينمود و آنها در سخنرانيها و گاهي پاسخ‌ به‌ سوالات‌ مطالب‌ ديني و سياسي که مورد توجه شان بود مطرح‌ مي نمودند. و در تمام امور معظم له به مامورین امنیتی بخاطر مسئولیتی که داشتند پاسخگو بودند « در کتاب مجموعه آثار یاران امام به روایت اسناد ساواک که از طرف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی منتشر شده پس از مقدمه ای می نویسد : سید حسن ابطحی فعالیت زیادی در مشهد دارد کانونی بنام کانون بحث و انتقاد تاسیس نموده که در آن مشکلات جوانان پاسخ داده می شود سید عبد الکریم هاشمی نژاد نیز با سید حسن ابطحی همکاری می نماید این دو نفر مدرسه ای نیز ساخته اند که طلاب را در آنجا مسکن می دهند. »

  از راست‌ به‌ چپ‌ افراديكه‌ نشسته‌اند،  1-آيت الله سيدحسن‌ ابطحي  2 ـ آيت الله دكتر بهشتي 3 ـ مرحوم‌ آيت الله شهيد هاشمي نܸاد 4 ـ آقاي‌ سلامتيان‌ 5 ـ حجه الاسلام‌ والمسلمين‌ آقاي‌ هادي‌ خامنه‌اي

   مرحوم شهید آیة الله دکتر بهشتی در سخنرانی پر شوری که در کانون بحث و انتقاد دینی داشتند معظم له را به ادامه این کار تشویق می فرمودند و آنقدر نظم جلسه معظم له را مجذوب کرده بود که فرستادند فرزندشان را بیاورند تا نظم جلسه را مشاهده کند .

 بازديدمرحوم حجة الاسلام والمسمين آقاي سيد محمد علي وزيري موسس كتابخانه عظيم وزيري در يزد ، نفر دوم از راست

  مرحوم حجة الاسلام والمسمين آقاي سيد محمد علي وزيري موسس كتابخانه عظيم وزيري در يزد ، آنقدر مجذوب پاسخ سئولات کانون بحث و انتقاد دینی شدند که در دفتر یادبود کانون بحث و انتقاد دینی از آن به عظمت یاد کردند .

 حجت الاسلام‌ آقاي‌ دكتر كلب‌ عابدي‌ نقوي‌ هندي‌ رئيس‌ دانشگاه‌ اسلامي عليگره‌ هند

  در طبقه دوم مسجد صاحب الزمان ( عج )

 مرحوم آقای دكتر كلب عابد تقوي هندي رئيس دانشگاه اسلامي علي گره در سخنانی از فعالیتهای کانون بحث و انتقاد دینی تقدیر کردند و آنرا در عالم اسلام بی نظیر معرفی فرمودند . آقاي‌ حاج‌ عبدالجبار ،آخوند ميرزا علي امام‌ جمعه‌ منطقه‌ آق قلا (اهل سنت)در روز نیمه شعبان در جلسات کانون بحث و انتقاد دینی حضور یافت و تحت تاثیر سخنان حضرت آیه الله سید حسن ابطحی قرار گرفت . آقاي‌ حاج‌ بايرام‌ آخوند سلاق‌( اهل‌ سنت‌ ) را ميتوان‌ از هدایت یافتگان کانون بحث و انتقاد دینی نام‌ برد.

 مراجع‌ تقليد براي‌ تشويق‌ مراجعين‌ از كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني ديدن مي كردند و با كمكهاي مادي و تبليغاتیشان‌ مردم‌ را به‌ مراجعه‌ به‌ آن‌ دعوت‌ مي نمودند .

   مرحوم آیة الله شاهرودی یکی ازاساتیدمعظم له

 از آن جمله‌ مرحوم آیة الله ميلاني که بسیار علنی پشتیبانی از کانون بحث و انتقاد دینی فرموده و آنرا در زمان رژیم شاه حجت برای سایر جلسات معرفی می فرمودند. - مرحوم آیة الله حاج سيد عبدالله شيرازي خودشان و فرزندانشان مکرر در کانون بحث و انتقاد دینی حضور می یافتند و معظم له را تشویق مینمودند - مرحوم آیة الله حاج سید محمد کاظم شريعتمداري هر زمان از قم برای زیارت به مشهد مقدس مشرف می شدند از کانون بحث و انتقاد دینی دیدن می کردند و موسس آنرا مورد تشویق قرار می دادند - مرحوم آیة الله حاج سید محمد رضا گلپايگاني از کانون بحث و انتقاد دینی دیدن کردند و حضرت آیة الله سید حسن ابطحی را مورد تشویق قرار دادند .

 حضرت آیة الله حکیم یکی ازاساتیدمعظم له

از راست به چپ حضرت آیة الله ابطحی و مرحوم آقای صالحی و مرحوم آیة الله شیرازی .

  حضرت آیة الله امام خمینی و حضرت آیة الله شریعتمداری استادان معظم له

   حضرت آیة الله امام خمینی و حضرت آیة الله گلپایگانی استادان معظم له

معظم‌ له‌ در كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني كه‌ پايگاهي براي ‌مبارزه ‌با فساد و ظلم‌ رژيم‌ ستمشاهي بود به‌ تنوير افكار جوانان مي پرداختند و آنها را با عواقب شوم بيدادگري و فشار حكام ستمگر آشنا مي نمودند . به همين دليل‌ بارها از طرف ‌سازمان‌ امنيت‌ شاه ‌تحت‌ تعقيب‌ قرار گرفته ‌و گاهي به ‌تعطيل ‌شدن ‌كانون بحث ‌و انتقاد ديني و يا مانع ‌شدن ‌از گسترش فعالیتهای ‌مهمي كه ‌براي ‌كانون ‌منظور شده ‌بود، منجر می گرديد.

معظم‌له‌با دانشمندان‌و رجال‌سياسي پس‌از انقلاب‌همكاري‌و همفكري‌ميكردند ولي در تمام‌اين مدت ‌بيشتر از هر چيز به‌پايه‌هاي‌فكري‌مردم‌مسلمان‌و تحكيم‌عقايد اسلامي آنهاميپرداخت‌.

حضرت‌ آيت‌الله اقاي‌ سيدحسن‌ ابطحي(دام‌ ظله‌العالي ) معتقدند كه‌ اگر مباني اعتقادي‌ جوانان‌ محكم‌ شود و تهذيب‌ نفس‌ مسئولين‌ و مديران‌ حكومتي عملي گردد آنان‌ بهتر ميتوانند به‌  اهميت‌ انقلابي كه‌ حضرت‌ امام( ره‌ )براساس‌ مباني واقعي اسلام‌ بوجود آورده اند، پايبند و مومن‌ باشند و اين انقلاب‌ را به‌ ثمر برسانند و بلكه‌ آن‌ را به‌ تمام‌ جهان‌، در زير سايه‌ امام‌ عصر( ارواحنا فداه‌)صادر نمايند.

معظم ‌له‌ معتقدند كه‌ اگر مساله‌ ولايت‌ فقيه‌ به‌ معناي‌ آنكه‌ مرجع‌ تقليد وآن‌ كسي كه‌ جاي‌ امام‌ عصر(ارواحنا فداه‌)به‌ عنوان‌ ولي امر مسلمين‌ مي نشيند، مطاع‌ عموم‌ شيعيان‌ صد در صد واقع‌ گردد و همه‌ ازاو اطاعت‌ كنند و ولايت‌ فقيه‌ در بين‌ شيعيان‌ منسجم‌ شود، هيچ‌ آسيبي به‌ ملت‌ مسلمان‌ و مملكت‌ اسلامي از هيچ ناحيه اي نخواهد رسيد.

معظم‌له‌ در كنار كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني به‌ تاسيس‌ كتابخانه‌اي‌ مشغول‌ گرديدند كه‌ مرجع‌ اهل‌ علم‌و دانش‌ بود.

ايشان‌ شعباتي از كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني در شهرهاي‌ مختلف‌ ايران‌ مانند شهر مقدس‌ قم‌ و تهران‌ و اصفهان و شیراز و سیرجان و نيشابور و قوچان‌ و كاشمر و شوش و رشت تشكيل‌ دادند و‌ هم‌اكنون‌ با توسعه‌ بيشتري‌ در اكثر شهرهاي‌ بزرگ‌ ايران‌به‌ تنوير و تهذيب‌ نفوس‌ جوانان‌ مبادرت‌  مينمايند.

در سال‌ 1342 كه‌ قضيه‌ انجمنهاي‌ ايالتي و ولايتي و انقلاب‌ سفيد شاه‌ مطرح‌ شده‌ بود و بنا بود علماي‌ مبارز حوزه‌ علميه‌ مشهد با علما و مراجع‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ وحدت‌ داشته‌ باشند، علما و مراجع‌مشهد معظم له  ‌‌ را براي‌ وساطت‌ و هماهنگي اين‌ مساله‌ مهم‌، انتخاب‌ نموده‌ و ايشان‌ مكرر از مشهد به‌ قم ‌و از قم‌ به‌ مشهد مراجعت‌ ميكردند و با آنكه‌ در آن‌ زمان‌ اين‌ عمل‌ كار بسيار خطيري‌ محسوب‌ ميشد ، ايشان‌ به‌ خوبي بدان‌ عمل‌ كردند و موجبات‌ وحدت‌ بين‌ علما و مراجع‌ تقليد را فراهم‌ مينمودند.

نمودار اين‌ طرز فكر و عمل‌ ايشان‌ مقاله‌ مفصلي است‌ كه‌ در كتاب(( ديدگاهها ))نوشته‌ و راههاي‌ وحدت بين علما و دانشمندان را توضيح داده اند.

 راهپيمائي علما در پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي ايران‌ از راست‌ به‌ چپ‌ نفر دوم‌ آيت الله سيدحسن‌ ابطحي نفرسوم‌ شهيد موسوي‌ قوچاني نفرهشتم‌ آيت الله خامنه‌اي‌ نفر نهم‌ آيت الله مرعشي نفر دهم‌ آيت الله طبسي نفر يازدهم‌ مرحوم‌ شهيد هاشمي نܸاد

 نقش معظم‌له‌ در انقلاب‌ اسلامي:

قبل‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي ايران‌ هنگامي كه‌ حضرت‌ امام‌ خميني( رحمة الله عليه‌)در پاريس‌بودند و اعلاميه‌هايي براي‌ رهبري‌ مردم‌ به‌ سوي‌ انقلاب‌ و بيان‌ جنايات‌ و ظلمهايي كه‌ رژيم‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ داشت‌ به‌ ايران‌ ميفرستادند . از آنجائيكه در (( كانون‌ بحث‌ انتقاد ديني)) امكان‌ تكثير اعلاميه‌ وجود داشت‌، آن‌ اعلاميه‌ها تكثير ميشد و بوسيله‌ دوستان‌ معظم له ‌‌ به‌ نقاط مختلف‌ ايران‌ ارسال‌ ميگرديد . تا زماني كه‌ امام‌ خمینی ( ره ) به‌ ايران‌ آمدند و انقلاب‌ اسلامي به‌ ثمر رسيد ، باز هم ((كانون‌ بحث‌ و انتقاد ديني )) مركز پخش‌ حقايق ‌ انقلاب‌ بود .

از راست به چپ : آيات عظام فلسفي ،مرواريد ، ابوالحسن شيرازي ،موسوي خراساني ،فريدزاده ،ثقفي ،موسوي ،موسوي شاهرودي ،سيد حسن ابطحي ،مرحوم طاهري (امام جمعه شاهرود)

  معظم له‌ هنگامي كه‌ در سال ‌ 1348 در نجف‌ به‌ محضر حضرت امام خميني رسيده بودند امام به ايشان سفارش اكيد كردند كه برنامه هاي كانون بحث وانتقاد ديني را نگهداري‌ كنند و فرمودند : وظيفه‌ شما جز اين‌، چيز ديگري‌ نيست‌، لذا معظم له ((كانون بحث و انتقاد ديني)) را حفظ كردند و به‌ تبليغات‌ حقايق‌ اسلام و مذهب‌ تشيع‌ ادامه‌ دادند. معظم له در راهپیمائی های انقلابی در ردیف علماء بزرگ مشهد حضور داشتند و با آنها در تمام مبارزات همکاری می کردند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 0:10  توسط علی ابوالحسنی  | 

متن سخنرانی حضرت آیه الله استاد سید حسن ابطحی در روز عید غدیر خم در سال ۱۴۲۶

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله لاسيما علی بقية الله روحی و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و اللعنة الدائمه علی أعدائهم اجمعين من الان الی قيام يوم الدين .

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا (مائده / 3) آنقدر مطلب در امروز زياد است كه انسان نميتواند مطالب را در اين ساعات بيان كند. در امروز وقتي شروع سخن گفتن و خطبه خواندن و موعظه كردن از ناحيه رسول اكرم باشد از پشه لاغري چه خيزد. امروز بايد خداي تعالي صحبت كند.

 من آيات هفتگي را كه مناسبتي با روز غدير دارد كه يك گوشه بسيار پراهميت قدر مربوط به امروز است. سوره دخان، همانطوري كه قبلا گفته ام من اين آيات را چندين هفته قبل نوشته ايم و برداشت كرده ايم. هيچ فكر نميكردم مثلاً سوره دخان در هفتهاي كه عيد غدير در آن است افتاده باشد. ديشب و امروز كه اين آيات را ميخواندم و ميخوانديم و مطالعه ميكردم فكر كردم عجب آياتي و عجب مناسبتي و اين مسأله مكرر انجام شده. تناسب آيات با جريات هفتگي. آياتي كه امروز تلاوت شد و اينجا  آوردهاند. حم (دخان / 1) اين حروف مقطّعه قرآن اشارات عجيبي دارد بر يك حقايقي. مرحوم فيض کاشانی           مينويسد كه اگر تمام اين فواتح سور را جمع كنيد مكرراتش را كم كنيد اين جمله از آن خارج ميشود كه صراط علي حق نمسكه اين كلمه اول آياتي كه امروز تلاوت شد. راه علي حق است، همه بايد به آن تمسك كنيم. ببينيد سوره دخان است اولين كلمهاي كه گفته ميشود حم. فواتح سور، رموزاتي است كه بين دو دوست انجام شده، چه کسی ميداند اين چه معنا دارد؟ پيغمبراكرم، خوب چرا پس در قرآن گذاشتند؟ خدا براي پيغمبراكرم خصوصي ميفرمود، اينها طبق روايات يك نفر ديگر هم كه بتواند براي ما شرحش را بدهد ميفهمد و ميداند و آن حجة بن الحسن ارواحنافداه است. ميآيد ميگويد اين حم يعني چه؟ حم چه معنايي دارد. درست است كه از مغز اين فواتح سور، «صراط عليّ حق نمسکه» در ميآيد. اما بيشتر از اينها معنا دارد يعني ما چرا مكرراتش را حذف كنيم، چون مكررات را حفظ كردن و لُبش را گرفتن اين يك كاري است والاّ  الف زياد داريم، ح زياد داريم، ميم زياد داريم، الم، حم، ا لم  عسق، اينها رموزي است كه هر يكي از اين رموز كلّي مطلب دارد. اشارهِ به مطالبي است كه تنها اين نيست صراط علي حق نمسكه، اين برای ماست كه ما در زماني واقع شدهايم كه راههايي ديگر هم سر راه ما و جلوي راه ماست ، راه علي حق است نه راه اصحاب سقيفه، راه علي حق است نه راه خلفاي اموي، راه علي حق است نه راه خلفاي عباسي، راه علي حق است نه راه متصوفه و آنهايي كه به اصطلاح با افكار بشري ميخواهند راه را پيدا كنند. راه علي حق است كه بايد ما به آن تمسك كنيم، بچسبيم، محكم بگيريم تا به بهشت برسيم.

خدا رحمت كند مرحوم سيد حميري را، سيد حميري يك شخصي است كه صاحب الغدير در اشعار غدير در كتاب الغدير از او نام برده و اشعارش را نوشته، همانطوري كه قبلا گفتم صاحب الغدير فقط اشعاري كه دربارهي غديرخم گفته شده اينها را جمع كرده و رواياتي هم كه آورده براي اين بوده كه به اصطلاح اين اشعار را معنا كند، از روايات اهلسنت. در آنجا اشعار سيدحميري را آورده، سيد حميري كه هست؟ سيدي كه اينجا گفته ميشود سيد فرزند پيغمبر نيست، سيدالشعراء است كه حضرت رضا عليه الصلوة والسلام در آن خوابي كه خودشان ميفرمايند ميگويند من ديدم كه يك نردباني گذاشته اند صد تا پله دارد، من از اين نردبان رفتم بالا در آنجا ديدم كه يك قصري است كه ظاهرش از باطنش و باطنش از ظاهرش ديده ميشود. به هرحال لابد يك قصر شيشهاي بوده يا بهتر از اين،  به اندازه عقل ما، قصر شيشهاي ميشود. ديدم پيغمبراكرم نشستهاند، وارد شدم سلام عرض كردم پيغمبر اكرم فرمودند كه به پدرت علي بن ابيطالب هم سلام كن، سلام كردم. فرمودند به مادرت فاطمه زهرا هم سلام كن، سلام كردم. فرمودند به دو پدرت امام حسن و امام حسين سلام كن، من به آنها هم سلام كردم -چون حضرت رضا و ساير ائمه و غير از امام سجاد و حتي سادات اينها فرزندان هم امام حسين هستند هم امام حسن، چرا؟ به خاطر اينكه حضرت سجاد عليه الصلوة والسلام همسرشان دختر امام حسن مجتبي بود، از طرف مادر سادات حسيني كه الان هستند حسني هستند و از طرف پدر حسيني- ميگويد به اينها سلام كردم. يك آقايي هم آنجا ايستاده بود پيرمرد، او ايستاده بود، حضرت فرمودند به سيدالشعراء سلام كن. -بهبه! انشاءالله آقاي انوار و آقاي بازوند           و اينهايي كه اينجا شعر خواندند و شعرشان هم از خودشان بود انشاءالله زير لواي اين افراد واقع بشوند. تا ميتوانيد اگر غريزه شعري داريد در مدح خاندان عصمت و طهارت شعر بگوييد. شعر باقي ماندني است.- به اين هم سلام كن، من نگاهش كردم ديدم يك پيرمردي است ايستاده از اولاد پيغمبر هم نيست ولي حضرت فرمود سيدالشعراء، آقاي شعراء، من به او هم سلام كردم. بعد حضرت پيغمبراكرم فرمودند شعرهايت را شروع كن، بقيهاش را بخوان. -كه معلوم است كه با ورود حضرت رضا آن آقا، آن سيدشعراء اشعارش را متوقف كرده  تا ايشان تشريف بياورند بنشينند باز شروع كند.- اشعار زيادي است كه چون پيغمبراكرم در خواب – خواب و بيداري ائمه يكي است – در خواب فرموده بودند كه وقتي اشعار را خواند فرمودند به حضرت رضا كه به شيعيانت بگو  اين اشعار را حفظ كنند و لذا علماء، بزرگان، فتوا ميدهند كه مستحب است اشعار سيدحميري را حفظ كنند. شعرهايش زياد است كه الان هم نه وقتي است همانطوري كه آقاي مسعودي نتوانستند خطبه حضرت رسول اكرم را در امروز بخوانند خيلي هست، خيلي حضرت رسول اكرم بيانات دارند، نميشود هفتادهزار جمعيت را در بيابان سه روز معطل كنند فقط به مردم بگويند من كنت مولاه فهذا علي مولاه و خداحافظ. بعد هم اين آقايان بنشينند مولا را به معناي دوست ترجمه كنند، بگويند كه چون علي بن ابيطالب دشمن زياد داشت پيغمبر ميخواست بگويد دشمني با او نكنيد دوستش داشته باشيد! همين! اين اشعار را هم نميشود خواند. من خودم يك وقتي تصميم داشتم حفظش كنم و الان هم شايد خوب حفظ نباشم اولش اينست كه «لأم عمرو باللوی مربع»  اشعار از اينجا شروع ميشود. در ضمن اين اشعار آن هم در زمان بنياميه، بنياميهاي كه به هيچ كس رحم نميكردند يك اشعاري گفته آن هم در بغداد، كه ما الان در مجالسمان از باب اينكه بايد تقيه كنيم نميتوانيم بخوانيم. اشعارش مضامينش را عرض ميكنم اينست: روز قيامت كه ميشود هر كسي از اين خلفاي اسمي، يك پرچمي بر ميدارد، حالا نميدانم او صريحاً گفته ما ميتوانيم اينجا بگوييم يا نه؟! يك پرچمي بر ميدارد و يكي از آنها ابابكر است، يكي از آنها عمر است، يكي از آنها عثمان است، تعبيراتي از اينها دارد كه من الان هم باز هم نميگويم به شما شيعهها، كه يكي از اينها را ميگويد و رايةٌ يك پرچمي است كه بردارندهاش نعثل، يك روباهي است! اين تعبير! و اينها همه راهشان را بلدند، ميدانند كجا بايد بروند. آخر ميگويد و رايةٌ يرفعها حيدرٌ، يك پرچمي حيدر بر ميدارد و وجهه كالشمس صورتش مثل خورشيد وقتي كه طلوع ميكند هست و دوستانش را ميبرد طرف بهشت و بهشت را پُر از اينها ميكند. اشعارش درباره همين غدير است و پيغمبراكرم چطور علي بن ابيطالب عليه الصلوة والسلام را روي دست بلند كرد و چقدر عظمت براي علي بن ابيطالب عليه الصلوة والسلام قائل شد. من فكر ميكنم تمام اشعار غدير، تمام آنچه كه شعراء دربارهي غدير گفتهاند كه شايد دهها جلد كتاب باشد يك طرف، و اين دو سه كلمه قرآن دربارهي امروز يك طرف، معني معجزه بودن قرآن همين است. دو سه تا كلمه، اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا شما چه ميخواهيد كه در اين سه جمله نباشد؟ چه هست؟ نعمت خدا، تمام شد. يعني هر چه ميخواهيد خدا از اين به بعد به شما داده. انسان امام خوبي داشته باشد، رهبر خوبي داشته باشد همه چيز دارد. انسان اگر امام عادل كه خوب، خوب است امام معصومي داشته باشد كه نان جو ميخورد ميگويد مبادا كسي پيدا بشود كه نان جو بخورد و من اگر نان گندم خوردم در روحيه او تأثير دارد. بگويد اي كاش من جاي علي بن ابيطالب بودم و نان گندم ميخوردم. در اين حدّ از عدالت، امامي كه معصوم از جهل است، هيچ چيز برايش پوشيده نيست. گاهگاهي يك عدّهاي پيدا ميشدند ولو اينكه در آن عده افراد نخالهاي بودند برايشان صحبت ميكرد، تأسف ميخورد كه چرا اين مردم توجّه ندارند گاهي ميفرمود: ههنا علما جمّا، در اين دل من يك مجموعهاي از علم الهي است. خداي تعالي هر چه در قرآن است و هر چه در كتاب مبين است كه همين جا خدا قسم خورده حم ٭ وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (دخان / 1 – 2) كه حتي ارش خدش هم در آن كتاب هست. در دل من است. بياييد از من چيزي ياد بگيريد. سلوني قبل ان تفقدوني، من هميشه بين شما نيستم. قبل از اينكه من از بين شما بروم و من را ديگر نبينيد از من بپرسيد. نخالههايي كه پاي منبر حضرت بودند مثل سعد وقاص بلند ميشود ميگويد در سر و صورت من چند تا موست؟! اگر تو راست ميگويي همه را ميداني! حضرت فرمود اگر بخواهم ميگويم، نه تو حسابش را ميتواني يادداشت كني، چون يك بايد بگذاری و مثلاً جلويش چند تا صفر، تو اصلاً سوادش را نداري و نميتواني بشماري، خوب آدم بايد بشمارد تا ببيند كه اين راست ميگويد يا دروغ، آن را هم كه نميتواني. ولي يك چيزي به تو ميگويم كه اين را بعد بفهمي. يك بچّهاي تو در خانه داري اين بچّهات بچّهي من حسين بن علي را در كربلا ميكشد. عمرسعد، خيلي عجيب است! اين آقا معصوم از جهل است هيچ مطلبي در ماسوي اللّه نبود جز اينكه علي بن ابيطالب ميدانست. گاهي در خطبه ططنجيه، ايستاده از آينده خبر ميدهد مثل كسي كه آينده را دارد ميبيند، مثل كسي كه همه چيز جلوي چشمش است و هست. اينطوري خواهد شد، اينطوري خواهد شد، زنها چطور خواهند شد، مردها چطور خواهند شد كه مفصل است. حتي در اين خطبه ططنجيه يك مطلبي كه در زمان ما اتفاق افتاد صريحاً علي بن ابيطالب بيان كرده، اسم برده، و يأتي من بعد ذلك البهلول الايده الانددی     ، خيلي عجيب است! بهلول در مشهد، بعد از رضاخان، يعني در زمان رضاخان قيام كرد، ايده الانددی -ما تحقيق کرديم- بود، حالا معنايش چه هست بماند. دو هزار نفر پاي منبرش به خاطر تبليغي كه ايشان ميفرمودند براي حجاب و حفظ حجاب، رضاخان كشت. اين را صريحاً ميفرمايد. صريحاً حضرت در خطبه ميفرمايد كه سر كلمه عدل            ، شيخ  فضل اللّه نوري -حالا به تعبير من- اين قيام می کند و يصلب و يقتل. به دارش ميزنند و كشته ميشود. اگر خواستيد من نشانتان ميدهم اين در همين كتابخانه هست. مثل آينه جلوي چشم علي بن ابيطالب همه مطالب بوده و همه هم اتفاق افتاده، بعضيهايش البته كه انشاءالله در زمان ما اتفاق ميافتد درباره ظهور حضرت بقيةاللّه است كه ايشان تشريف ميآورند، دنيا را پر از عدل و داد ميكنند، اينها همه مقدمات ظهور است، اينها همه علائم ظهور است. گاهي مجلسشان را مناسب ميديدند شروع ميكردند به صحبت كردن، يكي يك سؤالي كه ميكرد حضرت ميفرمودند كه شقشقة هدرت. اين مطالبي بود كه ديگر تمام شد. ديگر صحبت نميكردند، خطبه شقشقيه معروف است. قرآن دربارهي علي بن ابيطالب فرموده كه همه چيزها را ما در امام مبين احصاء كرديم، كتاب مبين علي است، امام مبين علي است، مبين يعني چه؟ يعني هر كسي، يك مختصر عقل داشته باشد او را به امامت ميشناسد، قبول دارد، مبين است، واضح است، تعصبي نداشته باشد عقل هم داشته باشد، همين، همين دو تا مسأله كافي است. به امام حسين ميگفتند كه ما تو را ميكشيم به خاطر دشمني كه با پدرت داريم اين تعصب است. خوب پدر يك كاري كرده پسر را چرا تو ميكُشي؟ تازه چرا با علي بن ابيطالب دشمن بودند؟ به جهت اينكه تحت فرمان پيغمبر بودند، احقادي، حقدهايي، كينههايي در دل گرفتند از علي بن ابيطالب، احقاداً  بدرية و خيبريه و حنينية و غيرهن، در همه جنگها علي عليه السلام بود خوب طبعاً پدران همينها بودند كشته شدند، اينها كينه در دل گرفتند، اين كينهها سبب شد كه زير بار علم علي بن ابيطالب، امامت علي بن ابيطالب و همهي فضائل علي بن ابيطالب نروند، خيلي عجيب است. شما در تمام قرآن بگرديد يك آيه دربارهي خلفاي قبل از علي بن ابيطالب اسماً نيست. يك آيه. يك آيهاي هست كه اين را ديدم در حرم پيغمبر تابلو كردند ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا (توبه / 39) اين در شأن ابيبكر است، ما هم قبول داريم. ولي من به يك سني گفتم كه اين آيه را نخوانيد براي ابيبكر، گفت چرا؟ گفتم او را ضعيفالايمان معرفياش می كنيد. همين طوري خوب بالاخره طبعاً مسلمانهاي ديگر قبولش دارند، ضعيفالايمان. اما يكي از علماي مشهد سه هزار آيه دربارهي علي بن ابيطالب جمع كرده در كتاب، حالا آن را ما قبول نميكنيم يعني ميگوييم نه. هزار و پانصد علم از علوم علي بن ابيطالب را معرفي كرده بود، باز ميگوييم خوب هزار و پانصد علم شايد نباشد، نوشته است! الان كتاب داريم، كتابش شايد الان پيش من باشد. اين هم هيچ، ولي آنچه كه تمام اهلسنت نوشتهاند سيصد آيه است كه من در شبهاي مكه نوشته ام. سيصد آيه  خيلي است، اين هم يكياش سورهي هل اتي است. هَلْ أَتَي عَلَي الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً (دهر / 1) يك عالم سني او براي من ميگفت، ميگفت دوازده دليل در اين سوره بر عصمت علي بن ابيطالب هست. خوب ما خليفه را براي چه ميخواهيم؟ براي قيافهاش ميخواهيم؟ زمان ما ديگر قيافه او هم نيست، براي اخم و تخمش ميخواهيم؟! عايشه را كتك ميزد كه چرا براي پدرت كه مرده گريه ميكني؟! گريه حرام! الان هم بعضيها گريه را حرام ميدانند. علي بن ابيطالب وقتي چشمش به بچه يتيم ميافتاد كه اين هم  آن زن و فرزندي كه حضرت رفت در منزلشان براي آنها نان پخت، پدرشان در جنگ با علي كشته شده بود، يعني جزء خوارج بود، پدر اين بچهها و شوهر اين زن از دشمنان علي بن ابيطالب بود. حضرت  ميرود در خانه اين خانم كمكش ميكند، ميرود در خانه بچههايش را نوازش ميكند. پدر حالا جزء خوارج بوده كشته شده در جنگ نهروان، دليلي ندارد كه اين بچهها ناراحت باشند. ميرود براي آنها نان ميپزد و صورتش را ميگيرد حضرت امير روي آتش، اين انسان با آن، خيلي فرقش است. خدا رحمت كند مرحوم آقاي كوهستاني ميگفت كه خدا يك علي داشت آن هم نصيب ما شد. من وقتي شوخي با ايشان ميكردم خدمتشان مشرف ميشدم خيلي مرد بزرگواري بود، ميگفتيم خدا چهارتا علي داشت  می گفت: آنها همهشان يكي بودند، كلّنا واحد اوّلنا محمّد و آخرنا محمّد و كلّنا محمد صلي اللّه عليه و آله وسلم. به خدا قسم قدر بدانيد، امروز وقتي كه دوستان علي بن ابيطالب به يكديگر برخورد ميكنند وقتي همديگر را ميبينند اين دعا نيست كه شما براي ثوابش انجام بدهيد، اين يك خواستهي قلبي است، يك شعف قلبي است، يك خوشحالي است، ديديد مثلاً يك نفري خيلي مريض سختي است يكدفعه شفا پيدا ميكند دو تا دوستش بهم ميرسند الحمدلله، حتي قبل از سلام، الحمدلله خوب شد. يك همچنين حالتي است. الحمدلله الذي جعلنا من المتمسّكين بولاية علي بن ابيطالب واقعاً بايد شكر كرد، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ (اعراف / 43) ما خودمان ممكن است بود نرسيم به اينجا، خدا رحمت كند پدرانمان را. باز مرحوم آقاي كوهستاني خدا رحمتش كند امروز اسمشان به زبانم  جاري شد، ميفرمود من براي آن پدر اولي كه تشيّع را پذيرفت هميشه فاتحه ميخوانم، بالاخره ارتدّ الناس بعد النبي الا ثلاث، در اين اباء و اجدادمان يك كسي اقدام به كار كرده، زحمت ما را كم كرده، خودمان ميخواست بياييم تا برسيم به ولايت علي بن ابيطالب خيلي كار داشت. علي بن ابيطالبي كه اين سه جمله آيه اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ، ببينيد حتی اگر شما  يك مغازه داريد، اگر ميخواهيد جنسش جور باشد يك نفر آدمِ متفكرِ خوشذوقِ بااستعداد كه اجناس را بلد است كه چطوري جورش كند وقتي ميگذاريد او را آنجا و ميرويد، ميگوييد ديگر امروز من مغازه را كاملش كردم. هنوز هيچ چيز نياورده ميگوييد ميدانم، درست ميكند. أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ خدا ميگويد، وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي شما هر چه ميخواهيد فكر كنيد نعمت خدا بر شما تمام شد. يعني هر چه ميخواستيد نعمت خدا به شما داده، چرا؟ به جهت اينكه مسئولي، مديري، امامي، بر كار گذاشته كه همهي كارها را انجام بدهد. حالا خوشحالم كه دين اسلام دين شما باشد. خوشنودم. اين سه جمله از همهي اينها، حالا جملهي ديگر است، اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ (مائده / 3) امروز مأيوس شدند آنهايي كه كافرند از اينكه دستبردي به دينتان بزنند. اين سه جمله خيلي مهم است، از همهاش مهمتر است. قسم به كتاب مبين كه ما آن كتاب مبين را، احكامش را، دستوراتش را، فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ ٭ فِيهَا يُفْرَقُ (دخان / 3 - 4) قلب علي بن ابيطالب است، حضرت اشاره ميكرد به خودش، به روح مقدسش و ميفرمود: اندمجت علی مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشيه فی الطوی البعيده. و ميفرمود كه كتاب مبين منم. در ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًي لِلْمُتَّقِينَ (بقره / 1) آن كتابي كه پيغمبر در تفسير قرآن فرمود و علي بن ابيطالب نوشت كه اسمش هم بين اهلبيت كتاب علي است، در روايات ما زياد است كه اگر آن می بود تمام روايات ذيل آيات خودش درج شده بود. البته هست، خدمت ائمه اطهار عليهم الصلوة والسلام بوده و اگر بعضي از اصحاب ميآمدند يك جملهاي از امامشان سؤال ميكردند حضرت يك جوابي ميداد از امام ميپرسيدند كه اين كلمهاي كه شما فرموديد اين جوابي كه شما گفتيد از خودتان گفتيد يا از پيغمبر؟ حضرت ميفرمودند از خودم هيچ چيزنمی گويم، ميرفتند اين كتاب را ميآوردند، باز ميكردند كه طبعاً همان جلدي كه اين مطلب در آن نوشته بوده ميآوردند، به قطر ران شتر، بعضي از اصحاب اينطوري گفتند. حضرت باز ميكرد ميگفت ببين خط، خط علي بن ابيطالب، گفته هم گفته پيغمبراكرم، پيغمبراكرم ميفرموده، علي بن ابيطالب مينوشته و اينجاست. خيلي اصحاب ديدند، در روايات ما زياد است منتها مردم به عنوان كتاب رسميِ كلاسي خودشان قبول نكردند چون خيلي در آن مطالبي داشت كه مسائل را واضح مي کرد و از مواريث امامت است و الان هم دست حضرت بقيةاللّه ارواحنافداه است و آنهايي كه مشرف شده اند يك مقداری خودشان را نباخته اند و توانسته اند با حضرت يك مقداري صحبت كنند مثل علي بن مهزيار شايد اين كتاب را ديده باشند. انشاءالله تشريف ميآورد اين كتاب ديگر خيلي احتياج به توضيح و تبيين علماء، بزرگان و فلاسفه ندارد. خودش همه چيز ظاهر نوشته وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ (قمر / 17) ما قرآن را آسان قرار داديم براي اينكه همهتان متوجه بشويد. قرآن اينطوري است. منتها اين قرآني كه ما داريم اصل قرآن است، حقيقت قرآن است، اجمال قرآن است و آن تفسير است. تفسيري كه پيغمبراكرم فرموده، متأسفانه نميگويند براي شما، شما خيال ميكنيد اين من درآوردي است، نه! اين دركتابها پر است از اسم كتاب علي، در قرآن همين كتاب مبين همان كتاب است، لوح محفوظ كه لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (انعام / 59) آنجا يا فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (بروج / 22) داريم اينها همان كتاب است، در قرآن هم آمده چون لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ اگر اين قرآن باشد كه هر تَر و خشكي در قرآن است كه نيست. اين كتاب مبين مفسرين هم نميگويند قرآن منظور است يك كتابي است بعضي از مفسرين عامه گفته اند يك كتابي است. نخواسته اند بگويند كتاب علي است. شيعه ميگويد كتاب علي است، اسمش كتاب علي است، چرا اسمش كتاب علي شده؟ چون به خط علي بن ابيطالب نوشته شده و علي بن ابيطالب خيلي خوشخط هم بوده در زمان خودش، به خط كوفي الان قرآن علي بن ابيطالب هست در بعضي از كتابخانهها، نه اين قرآن، نه آن كتاب، آن را خود علي بن ابيطالب برد در مسجد به دست مردم داد يك قدري نگاه كردند گفتند نه، ما خودمان جمعآوري ميكنيم، طلحه و زبير رفتند خيلي اصرار كردند كه آقا اين كتاب را بدهيد اقلاً به ما. حضرت فرمود ديگر به شما نميدهم. چون به دست دو سه نفر غيرمعصوم افتاده بشود اين كتاب را بر ميدارند  اول و آخرش را ميزنند و شلوغش ميكنند. وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ  ٭ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ما دربارهي نزول قرآن بحثهايي كه داشتهايم كه اين كتاب را در ليله مباركه، در شب قدر خداي تعالي نازل كرد. يك بخشِ مهم سعادت بشر كه در شب قدر خداي تعالي تنزيل كرده فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ كه در اينجا هست مربوط به غديرخم است. يعني آن روز وقتي كه پيغمبراكرم علي بن ابيطالب را روي دست بلند كرد ميبينيد فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ؛ لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ (انفال / 37) در دعاي ندبه كه امروز و روز جمعه و آن دو عيد ديگر ميخوانيد ميگوييد كه و لو لا  أنت يا علي اگر تو اي علي نبودي لم يعرف المؤمنون بعدی، بعد از من مؤمنين شناخته نميشدند. ببينيد  يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ اينطوري است. لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، و لو لا أنت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي و بعد ميفرمايد: و كان بعده هدی من الضلال و نوراً من العمي علي بن ابيطالب بعد از پيغمبر هدايت بود از گمراهي، جدا ميكرد. و نوراً من العمي از كوري نوري بود كه به چشم مؤمنينی كه بايد وارد بشود وارد ميشد. و حبل اللّه المتين، و ريسمان محكم خدا بود كه خدا براي رفع تفرقه بين مردم مسلمان به مردم داده بود، و صراطه المستقيم، راه راست راه علي بن ابيطالب است. اميدواريم كه امروز عيدي ما را خداي تعالي رساندن دستمان به دامن آن كسي كه حبلاللّه المتين است، صراطه المستقيم است، آن كسي كه اگر نميبود مؤمنين شناخته نميشدند كه امام زمان هم همين صفات و خصوصيات را دارد. دستمان را به دامنش برساند و دست دشمنان اسلام و آنهايي كه حقايق را درك نميكنند گوششان كر است، لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالْأَنْعَامِ (اعراف / 179) اينها مثل حيوانند. الان شما يك گوسفندي گوشهي مجلس بسته باشيد از حرفهاي ما هيچ نميفهمد. از اينجا هم ببريد او را باز هم آدم نشده، كَالْأَنْعَامِ، بلکه حيوان آخر تقصيري ندارد، فهمش را خدا به او نداده، ولي به تو كه فهم داده، بَلْ هُمْ أَضَلُّ انشاءالله كوشش كنيم كه جزء اين دسته نباشيم، تغيير كنيم. يك عيد غدير ميآيد،  عيد از عود است يعني انسان وقتي كه عيد ميآيد بر ميگردد به خوشيهايش، به آنچه كه مايه سعادتش است، از عود ميآيد. عيد غدير بزرگترين عيدي است كه در جهان و در شب قدر خداي تعالي باصطلاح تقديرش را كرده، شما فكر نكنيد حالا ائمه را مردم درست كردند و مردم رفتند، اين حرفها اصلاً مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ (قصص / 68) به مردم اين اختيارات داده نشده، امام عليه الصلوة والسلام  ميفرمايد كه حضرت موسي بنياسرائيل را از دست فرعون كه نجات داد خوب طبعاً مريدش بودند، معجزاتي هم ديده بودند، يكي از معجزات همين بود كه اينها را وارد آب كرد، ديوار آبي – صريح قرآن است – ديوار آبي درست شد اينها كه رفتند فرعون كه آمد وارد شد آبها بهم ريخت همه را غرق كرد. خوب اين خيلي مهم است. اين عده ديده بودند، بعد معجزات زيادي،  عصايش اژدها شد، يد بيضاء داشت، خيلي كارها . در عين حال در ميان اينها هفتاد نفر را انتخاب كرد حضرت موسي ؛ پيغمبر، انتخابات ايشان چون روي جنبههاي انتخابي بود در كوه طور در آن ميقات، وقتي كه رفتند گفتند كه يا موسي از خدا بخواه كه ما ببينيم او را، اينقدر معرفت نداشتند كه خدا با چشم سر ديده نميشود. حضرت موسي ديد اين خيلي حرف بدي است. آخر گاهي ميشود انسان يك حرف تند بدي، يك عدهاي اصرار ميكنند بگو از قول خودش ميگويد. ميگويد حالا من را خدا كتك نميزند ولي اينها را پدرشان را در ميآورد اگر بگويم اينها اينطوري ميگويند. گفت: رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ (اعراف / 143) در عين حال تنبيه شد حضرت موسي، حضرت باري تعالي فرمود لَنْ تَرَانِي، اين لَنْ تَرَانِي را به آنها گفت، حضرت موسي كه اگر نميدانست خدا با چشم سر ديده نميشود كه حضرت موسي نبود وَ لَكِنِ انظُرْ إِلَي الْجَبَلِ به اين كوه نگاه كن، فَإِنْ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي اگر اين كوه ثابت ماند، من يك اعمال قدرتي به آن ميكنم – به تعبير من – اعمالي قدرتي به آن ميكنم اگر جايش ايستاد خوب حالا ميگوييم يك كاري هم براي تو هم ميكنيم. موسي وقتي نگاه كرد ديد اين كوه دَكًّا يعني خُرد شد، وَ خَرَّ مُوسَي صَعِقًا حضرت موسي هم غش كرد و افتاد. حالا اين با ظرفيت بود غش كرد. اگر مثل بقيه ميبود آنها مردند، آنها اصلا روح از بدنشان بيرون رفت كه حضرت موسي دست به دامن خدا شد گفت خدايا آنها كه نميدانند چه شد كه اينها مُردند، بنياسرائيل ميگويند اين خوبها را جمع كردي بردي آنجا، خدا را نتوانستي به آنها نشان بدهي كشتي آنها را، برگشتي؟! يك سمي چيزي لابد به آنها دادهاي! حالا اينها را زندهشان كن لااقل! و خداي تعالي اينها را زنده كرد. اينطوري است، انشاءالله اميدواريم كه خداي تعالي دست ما را به دامن علي بن ابيطالب برساند، همه كارها درست ميشود. به دامن امام زمانمان برساند، دستمان را به ريشههاي چادر حضرت زهرا برساند، يك روايتي يادم آمد خدمتتان عرض كنم ديگر انشاءالله مجلس خاتمه پيدا كند آن روايت اينست كه روز قيامت كه ميشود مردم دستشان را به ريشههاي چادر حضرت زهرا بند ميكنند و وارد بهشت ميشوند.

امام ميفرمايد منظور از ريشههاي چادر حضرت زهرا فرزندان آن حضرت هستند، محبت فرزندان حضرت زهرا، والاّ ريشه چادر يعنی چه و چطوري اين همه جمعيت، اين معناي اينست كه امام فرموده در معاني الاخبار فكر ميكنم. اميدواريم دستمان به ريشههاي چادر حضرت زهرا و ولايت خاندان عصمت و محبت فرزندان فاطمه زهرا هميشه وصل باشد.

نسئلك اللهم و ندعوك باعظم اسمائك و بمولانا صاحب الزمان يا اللّه و يا اللّه و يا اللّه و يا اللّه و يا اللّه و يا اللّه و يا اللّه و يا اللّه خدايا عيد ما را عيد واقعي قرار بده، خدايا در اين عيد تا اول محرم كه دوازده روز طبعاً براي ما عيد قرار ميدهند خدايا دل ما را با ظهور امام زمان شاد بفرما، پروردگارا همهي خوبيهايي كه به پيغمبر و آل پيغمبر عنايت كردي به ما هم مرحمت بفرما، از همه شروري كه آنها را دور نگه داشتي ما را هم دور نگه دار، پروردگارا در دنيا و آخرت ما را با خاندان عصمت محشور بفرما . ما را از ياران خوب امام زمان قرار بده، قلب مقدسش را از ما راضي بفرما، پروردگارا حوائج اين جمع الساعه برآور، خدايا چشم بصيرت، گوش شنوا، زباني گويا، دلي با فهم به ما مرحمت بفرما. خدايا همهي اعضاي وجود ما و تمام حركات ما و كارهاي ما را براي رضاي خودت قرار بده، در راه خودت قرار بده، در راه بندگي خودت قرار بده، خدايا آنهايي كه از دار دنيا رفتند از دوستان، مخصوصاً يك چند نفر، پدر آقاي رشيدي و پدرخانم آقاي عابديني، آن آقاي ايماني عزيزمان كه در تصادف شهيد شدند خدايا همه را غريق رحمت بفرما. شهداءمان با شهداي كربلا محشور بفرما، امام راحلمان مقامشان عالي بفرما، خدايا به آبروي وليعصر آنهايي كه به اين مملكت خدمت ميكنند در اين مملكت براي امام عصر، براي دين مقدس اسلام، براي مذهب تشيع خدمت ميكنند بالاخص رهبر عزيزمان اجر جزيل مرحمت بفرما، خدايا همه ما را مشتِ واحد و محكمي در سر دشمنان مملكت و دشمنان دين قرار بده، امواتمان، شهداءمان غريق رحمت بفرما، خدايا مريضهاي اسلام شفا عنايت بفرما، مريضهاي منظور شفاي كامل مرحمت بفرما، عاقبت امرمان ختم بفرما و عجل  في فرج مولانا.
منبع : سایت http://www.rabtahi.blogfa.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 18:33  توسط علی ابوالحسنی  | 

بیلان ده ساله کانون بحث و انتقاد دینی مشهد (قسمت دوم )

در پست قبلی قسمت اول بیلان ده ساله کانون بحث و انتقاد دینی مشهد که خلاصه عملکرد این موسسه به رهبری استاد سید حسن ابطحی از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۵۲ شمسی بود بیان گردید .

اکنون قسمت دوم این بیلان :

6- کانون بحث و انتقاد دینی در سالهای 44 – 45 ( هجری شمسی ) شبهای شنبه برنامه ای برای تربیت نویسنده ترتیب داد که از آن ، نتیجه مطلوبی گرفت ولی به عللی موفق به ادامه ی آن نشد .

توضیح آنکه در هر هفته شبهای شنبه چهار سئوال در موضوعات مختلف مذهبی در جلسه مطرح میگردید و از جوانان انتخاب شده تقاضا می شد که پاسخ آنرا مشروحا تهیه کرده و به دفتر کانون بحث و انتقاد دینی ارسال دارند و جوائز خود را دریافت کنند و مطمئن باشند که اگر نوشته ی آنها قابل چاپ بود در نشریه ای بنام افکار جوانان منتشر می شود . واضح است که این برنامه جوانان را بجای مطالعه کتب رمان و مجلات وادار به تتبع در کتب اسلامی می کرد . از نظر نویسندگی فوق العاده پیشرفت مینمودند .

7- از زمانیکه بر حجم برنامه های فرهنگی افزوده شده است و محصلین و دانشجویان فرصت تحقیق در مسائل اعتقادی و مذهبی را ندارند ، هر زمان مطالب دینی ساده ای به گوش آنان میرسد بخصوص اگر مورد اختلاف در بین دانشمندان قرار گیرد موج عجیبی در بین جوانان بوجود میاید و گاهی منجر به مفاسد فوق العاده ای میشود که شاید با این اشاره خوانندگان محترم به نمونه های آن در این اواخر متوجه بشوند این موضوع اقل مفسده اش این بود که نسل جوان را از دین و معارف حقه اسلامیه دور نگه دارد لذا کانون بحث و انتقاد دینی تصمیم گرفت که درباره علت این تزلزل و موج مطالعه ی وسیعی داشته باشد و تحقیق کند که چرا افراد مسلمان تا این حد متزلزل و نا به سامانند و نمی توانند تشخیص بین حق و باطل را داشته باشند .

« کانون بحث و انتقاد دینی ساختمان جدید »

نتیجه ی مطالعات این بود که متوجه شدیم اکثر افراد مسلمان از اصول کلی اسلامی اطلاع کافی ندارند زیرا اگر مطلع بود ند این اختلافات حل میشد .

لذا کانون بحث و انتقاد دینی تصمیم گرفت درسهائی از اصول اعتقادات و تفسیر برای جوانان تکشیل دهد و از اول محرم سال 1393 هجری قمری پنج جلسه که در شبهای یکشنبه و دوشنبه برای عموم جوانان و شبهای پنجشنبه برای خصوص دانشجویان با دردست داشتن کارت دانشکده و عصرهای پنجشنبه و شبهای جمعه برای طلاب علوم دینی کارت صادر کرده و با نظم مخصوصی جلسات درسی خود را بر قرار نموده و تمام جزوات درسهای مختلف پلی کپی شده در اختیار محصلین قرار میگرفت و از این برنامه تا بحال نتیجه ی فوق العاده مطلوبی برداشته شده است .

8 – کانون بحث و انتقاد دینی برای تربیت افرادیکه با چگونگی پاسخ به سئوالات و کیفیت بحث و طرز مناظره آشنا باشند محلی بنام " مرکز علمی و تحقیقاتی "( عکس این محل در پست قبل قرار دارد )  آماده کرده و از دانشجویان علوم دینی برای تحقیق از مسائل مهم مذهبی دعوت می کند که در این مرکز اجتماع کنند و مسائل مورد نیاز پیرامون مذاهب جهان را بررسی نمایند در این مرکز هم اکنون جمعی از محصلین مستعد با جدیت کامل مشغول تحصیلات علوم دینی هستند و عده ای ازآنها موفق به اداره جلسات پاسخ به سئوالات کانون بحث و انتقاد دینی و شعبات آن شده اند .

« کانون بحث و انتقاد دینی قدیم مشهد »

در این مرکز کتابهای لازم تا جائیکه مقدور بوده تهیه شده و در اختیار محصلین گذاشته شده است .

9- کانون بحث و انتقاد دینی از اوائل تاسیسش برای کمک به افکار جوانان عزیز کتابخانه ای با داشتن حدود چهار هزار جلد کتاب مفید تاسیس کرده و با سهل ترین برنامه این کتابها را در معرض مطالعه ی عموم قرار میدهد این کتابخانه از کتابخانه مرکز علمی و تحقیقاتی کانون بحث و انتقاد دینی جدا است و در کنار مسجد و حسینیه ی صاحب الزمان قرار گرفته است .

10 – کانون بحث و انتقاد دینی تا بحال موفق شده که شش نفر از ارامنه ی ایران پنج نفر بهائی و دو نفر علی اللهی و هفت نفر سنی را به اسلام و تشیع به پذیرد و آداب و معارف دینی را به آنها تعلیم دهد .

11 – کانون بحث و انتقاد دینی بمنظور آنکه بتواند معارف اسلام را به هر نحویکه ممکن است بخورد نسل جوان بدهد نمایشنامه هائی با بهترین سبک ( در نوع خود ) بوسیله هنرمندانی از اعضاء کانون بحث و انتقاد دینی تهیه و در اختیار عموم گذاشته که فوق العاده مفید واقع شده ولی متاسفانه بعللی اخیرا تعطیل گردید است .

نمایشنامه های موجود از این قرار است .

یک – اسماعین هرقلی که در ضمن معجزه ای از حضرت ولی عصر صاحب الزمان علیه السلام لزوم تحقیق از خدا را توضیح می دهد .

دو – نمایشنامه ی مطرو که حالت جوان سرگشته ای را که هیچ چیز نتوانسته به او آرامش ببخشد شرح میدهد و اثبات می کند که اگر از تمام وسائل مادی انسان قطع شد وجدان به او کمک خواهد کرد و راه حقیقت و معنویت را به او نشان خواهد داد .

سه – نمایشنامه ی علی ابن مهزیار که در ضمن توجه به مقام ولایت ، ارزش تلاش و اهمیت جدیت در راه وصول به مقصود را شرح می دهد .

چهار – نمایشنامه ی شیخ بهائی علیه الرحمه که معنی حقیقی نیایش و دعاء را در ضمن سرگذشت عجیبی توضیح می دهد

« ساختمان قدیم کانون بحث و انتقاد دینی »

پنج – نمایشنامه ی صبر در تلاش که بیانگر حالت یک مرد کم استعدادی است که برای تحصیل علم کوشش می کند و با هزار زحمت که شده خود را به مقصد میرساند .

شش – نمایشنامه ی باران که در ضمن یک جریان تاریخی واقعی معجزه ی نیایش را شرح داده و فوق العاده جالب است .

هفت – نمایشنامه ی حجاج این یوسف ثقفی که در ضمن یک جریان تاریخی روشن می سازد که چگونه باید به مبارزه ی ظلم رفت و در مقابل ظالم تسلیم نشد .

12 – کانون بحث و انتقاد دینی جزوه ای بنام پیک امید برای بیمارستانها در حدود حوصله ی مریض تهیه کرده که در هفته یک روز با جمعی از عیادت کنندگان آن جزوات را در بین بیماران با شیرینی و میوه تقسیم می کند . و منظورش این بوده است که آنها را از یاس و نا امیدی نجات دهد و با نقل معجزه ی زنده ای از اهل بیت عصمت آنان را متوجه نیروی معنوی بنماید تا اگر رو به بهبودی باشند سریعتر شفا یابند و اگر غیر قابل علاج باشند با روحی سالم و متوجه به منبع حیات معنوی از دنیا بروند . ولی متاسفانه چندی است که این برنامه تعطیل است .

13- کانون بحث و انتقاد دینی در این مدت ده سال از نیروی جوانان مسلمان در ضد تبلیغات مسیحیت به نحوی کمک گرفت که بحمدلله با تاکتیک خاصی نه تنها فعالیت آنها را بی ثمر نموده و نگذاشته جزوات آنان در مشهد پخش شود بلکه جمعی از مبشرین و مبلغین و مسیحیان تعمید دیده را متوجه حقانیت اسلام نموده که شرح آن غیر قابل ذکر است

14 – نشریات کانون بحث و انتقاد دینی که متجاوز از 25 جلد جزوه و کتاب گردیده است با استقبال گرم جوانان روبرو شده و مکرر آنها تجدید طبع شده .

1 – کتاب اتحاد و دوستی که چهار مرتبه تجدید طبع شده و فعلا کمیاب است .

2- شش شماره پاسخ ما به قطع جیبی که مکرر به چاپ رسیده و فعلا کمیاب است .

3- هفت شماره پاسخ به مشکلات جوانان به قطع جیبی .

4- افکار جوانان به قطع جیبی که مکرر بچاپ رسید و فعلا کمیاب است .

5 – شش شماره پاسخ ما به مشکلات جوانان به قطع وزیری که اخیرا به چاپ رسیده است .

6 – دو شماره پیک امید .

7 – کتاب درسی از سخاوت پیشوایان اسلام

8 – جزوه ی اتحاد .

« پروانه ی کانون »

در تاریخ 24/12/1349 ( هجری شمسی ) برای کانون بحث و انتقاد دینی پروانه ای به شماره ی 1/5-518 صادرشد و طبق اساسنامه ایکه در پایان این جزوه از نظر خوانندگان محترم می گذرد مشغول کار گردید . و در تاریخ 13/4/1350 به شماره 96 دفتر اداره ثبت موسسات غیر تجارتی ثبت گردید .

« اساسنامه »

بسم الله الرحمن الرحیم

اساسنامه کانون بحث و انتقاد دینی

1 – این کانون یک مجمع مستقل مذهبی و با هیچ یک از احزاب و جمعیتهای سیاسی بستگی ندارد .

2 – هدف از تشکیل این کانون ، بحث دینی و بررسی درباره ی شبهات مذهبی و پاسخ گفتن بهر گونه سئوالات و پرسشهای مذهبی است .

3 – این کانون به هیچ وجه در ترویج و تخریب شخصیتهای علمی و سیاسی مداخله نخواهد کرد .

4 – به جز پاسخ گفتن به سئوالات مذهبی در روزهای تشکیل جلسه و پخش و نشر جزوات و کتابهای مفید دینی و پاسخ نامه ها فعالیت دیگری نخواهد داشت .

5- کلیه ی اموال این کانون تا تاریخ فوق متعلق به رهبر و موسس محترم جناب آقای حاج سید حسن ابطحی است و اگر کسی از افراد هیئت مدیره و غیره بعدا به این کانون چیزی اهداء کنند حتی المقدور قبول نخواهد شد و اگر قبول شد در مورد تصمیم به انحلال پس از پرداخت بدهی های کانون از این اشیاء اهداء شده ما بقی اعم از منقول و غیر منقول به یکی از مراکز خیریه ی کشور اهداء خواهد شد .

« کانون بحث و انتقاد دینی ساختمان جدید »

6 – هیئت مدیره ی کانون بحث و انتقاد دینی مرکب از یه نفر هستند که زیر نظر و ریاست دانشمند محترم آقای سید حسن ابطحی امور مربوط به کانون را بطور کلی اداره می نمایند .

7 – کانون بحث و انتقاد دینی یک مجمع عمومی و مذهبی است ، شرکت در آن برای عموم آزاد است

8 – افراد هیئت مدیره متعهد اند که حد اکثر فعالیت را در راه رسیدن به هدفهای کانون بحث و انتقاد دینی انجام دهند .

9 – مخارج مالی این کانون از طرف کمک افراد هیئت امناء و اعضاء رسمی آن تامین می گردد .

10 – هیئت مدیره اختیارات تام به رهبر محترم جناب آقای سید حسن ابطحی داده است که هر موقع مقتضی دانست جلسات کانون و یا خود کانون را تعطیل و منحل نماید .

11 – کلیه ی تغییرات حاصله در مورد اساسنامه و یا تدوین و تنظیم آئین نامه اجرا آن که با مقررات جاریه کشور مغایرت نداشته پس از اطلاع و تصویب مراجعه صالحه به مورد اجراء گذارده خواهد شد .

12 – تشکیل شعب این کانون منوط به تحصیل مجوز قبلی از مقامات ذی صلاح خواهد بود هرگونه تغییر در متن اساسنامه پس از اطلاع و تایید مقامات ذی صلاحیت معتبر خواهد بود .

13 – مسائلی که در اساسنامه پیش بینی نشده و همچنین تدوین و تنظیم آئین نامه اجرایی آن با قوانین جاریه مملکتی مغایرت نداشته پس از اطلاع مقامات ذی صلاح به موقع اجراء گذارده خواهد شد .

14 – تجدید انتخابات اعضاء هیئت مدیره پروانه کانون با اطلاع و تصویب مقامات ذی صلاح امکان پذیر می باشد .

15 – انتشار هرگونه تالیفات و نشریات از طرف کانون بایستی با توجه و رعایت کامل قانون مطبوعات کشور انجام پذیرد .

16 – دعوت از بیگانگان و مصاحبه ی با آنها منوط به اطلاع قبلی مقامات ذی صلاح خواهد بود .

در پایان امید است خدمات ما مورد توجه حضرت صاحب الزمان علیه السلام واقع گردد و از خوانندگان محترم تقاضا داریم که اگر در برنامه های کانون بحث و انتقاد دینی نقص و یا ایرادی توجهتان را جلب نمود به ما تذکر دهید که در دهه دوم آنها را جبران کنیم .

متشکر خواهیم بود

برگرفته از سایت http://www.rabtahi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 12:0  توسط علی ابوالحسنی  | 

بیلان

بیلان

ده ساله کانون بحث و انتقاد دینی – مشهد

از سال 1342

تا سال 1352

این جزوه بمناسبت جشن میلاد حضرت صاحب الزمان عج الله تعالی ، فرجه الشریف و بیلان ده ساله کانون بحث و انتقاد دینی تقدیم میشود .   22 شعبان 1393 قمری مطابق با : 29/6/1352 شمسی

بسم الله الرحمن الرحیم

« خلاصه بیلان کانون بحث و انتقاد دینی »

تردیدی نیست که اگر نیروی جوانان در خدمت دین در آید و آنان به معارف اسلامی پی ببرند حقیقت آنرا درک کنند مقصود او را متوجه گردند و مروج حقایق عالیه ی آن شوند از هرچیز بیشتر سبب پیشرفت اسلام عزیز خواهد بود .

و اگر بعکس آنان فاسد شدند اعتنائی به حقایق و معارف اسلام نکردند بی بند و باری جامعه ی نسل جوان ما را احاطه کرد به همان مناسبت پیشرفت اسلام کند تر و اهداف آن دیر تر به نتیجه میرسد .

لذا کانون بحث و انتقاد دینی در مدت ده سالی که بر عمرش گذشته تمام همتش را برای اصلاح عقائد نسل جوان بسیج کرده و خدمات زیر را در این مدت انجام داده است .

1 – در تمام دوره ی سال روزهای جمعه از ساعت 9 تا 11 همه هفته جلسه ی پاسخ به سئوالات اصول اعتقادی تشکیل داده و تنها در این جلسه دوازده هزار و ششصد و هفتاد و سه سئوال پاسخ گفته شده است .

این جلسه با تلاوت چند آیه از کلام الله شروع میشود و سپس مقاله ای بوسیله ی یکی از دانشجویان دینی به مدت ده دقیقه قرائت می گردد و غالبا در ساعت 20/9 پاسخ به سئوالاتی که شرکت کنندگان در هفته ی قبل در اوراق رسمی کانون بحث و انتقاد دینی نوشته اند داده میشود .

جوانی می گفت :

جوانی که در دامن پدر مسلمان و مملکت اسلامی ، پرورش پیدا کرده و کاملا روشنفکر است ، می گفت :

من در گذشته هرگاه می خواستم یک مشکل مذهبی خود را حل کنم دچار مشکلات فراوان دیگری می شدم که تحمل آنها برایم غیر ممکن بود ، مثلا اگر مایل بودم در موضوع اثبات وجود خدا تحقیقی کنم . مشکل اول ، این بود که آیا این مطلب پر اهمیت باید از چه فردی سئوال شود . مشکل دوم ، آیا من می توانم سئوالات و شبهات خود را در حضور آن شخصیت بزرگ آزادانه بیان کنم . مشکل سوم ، آیا دانشمندان بزرگ اسلامی که رهبران میلیونها جمعیت شیعه می باشند و در شبانه روز صدها خدمت ارزنده برای عموم مسلمانان انجام می دهند می توانند یک ساعت وقت پر ارزش خود را به من اختصاص داده و حل شبهاتم را بنمایند . مشکل چهارم ، آیا پس از این همه زحمات اگر یک فرد نادان و بی اطلاع از قوانین عالیه ی اسلام از تلاش من آگاه شود ، مهر کفر برای همیشه بر پیشانیم نمیزند ؟ و هر چند بعدا خدا شناس تر از او باشم مرا همان شخص بی اعتقاد قبلی نمی شناسد ؟

اما با تشکیل کانون :

اما شما با تشکیل کانون بحث و انتقاد دینی مرا از این همه مشکلات نجات داده اید و با کمال راحتی شبهاتم را پاسخ گفته اید ، زیرا همه هفته روزهای جمعه می توانم در این مجلس با شکوه شرکت کنم و آزادانه بدون آنکه کسی مرا بشناسد در ورقه های رسمی کانون سئوالات خود را پرسش نمایم علاوه چون پاسخ سئوالات در حضور جمعیت زیادی  ( حدود ششصد نفر ) از روشن فکران داده می شود و همه افراد می توانند انتقاد خود را اظهار کنند ، من از حد فکر خود استفاده ی بیشتری می برم و به این وسیله برای همیشه از آن مشکل پر اهمیت نجات می یابم .

و شکر خدا را که به این وسیله هزارها جوان ( طبق اظهار خودشان ) از گمراهی نجات یافته و با حقایق اسلام آشنا گردیده اند .

2- این برنامه در اکثر شهرستانهای ایران با تشویق و تایید و کمک کانون بحث و انتقاد دینی مشهد یا بعنوان شعبه کانون و یا بدون عنوان عملی شده و پاسخ سئوالات جوانان داده شده است .

" از باب نمونه "

شعبه ی کانون بحث و انتقاد دینی قوچان را می توان یاد آور شد . این مرکز مستقیما زیر نظر هیئت مدیره کانون بحث وانتقاد دینی مشهد اداره میشود . و جمعی از افراد خیر قوچان امور مالی آنرا بطور کلی عهده دارند . ولی برنامه های علمی آن مانند برنامه ی مرکز بوده و پاسخ سئوالات آن بعهده ی همان افرادیست که در مرکز عهده دار پاسخ سئوالات اند .

در مدت سه سال تاسیس شعبه ی قوچان حدود 3000 سئوال پاسخ داده شده است .

3- از زمانیکه جوانان ایران و دانشجویان خارج کشور کانون بحث و انتقاد دینی را به عنوان پاسخگوی به سئوالات مذهبی شناخته اند حدود پانزده هزار سئوال اصول اعتقادی بوسیله ی نامه پرسش نموده که تمام آنها کتبا به آنان پاسخ داده شده است . تردیدی نیست که این برنامه فوق العاده پر زحمت و بخصوص برای این موسسه که می خواسته پاسخ سئوالات دقیق و مستدل باشد عمل طاقت فرسائی بوده است . زیرا گاهی سئوال در یک سطر پایان می یابد ولی پاسخ آن احتیاج به صرف وقت فراوان و گاهی تالیف کتابی دارد .

همین چند روز قبل که انبوه نامه ها را تحت کنترل قرار داده بودیم نامه ی جوانی بچشم می خورد که هفتاد سئوال کرده بود و کانون بحث و انتقاد دینی نا گزیر شد طی 30 نامه به او پاسخ دهد .

4- کانون بحث و انتقاد دینی در همه روز 4 ساعت برای مراجعات و سئوالات خصوصی خود را آماده کرده و لذا افرادیکه نمی توانند پرسشهای خود را در جلسات عمومی مطرح کنند با تعیین وقت قبلی در ساعت معین در دفتر کانون بحث و انتقاد دینی حاضر می شوند و غالبا بصورت جلسه ی مناظره سئوالات و مشکلات خود را پرسش می نمایند .

از این برنامه بهره برداری مفیدی و نتیجه فوق العاده مطلوبی برداشته شده و لذا کانون بحث و انتقاد دینی در این مورد بخصوص توصیه می کند که کلیه ی مساجد و محافل مذهبی اگر ممکنشان شود ساعتی را برای حل عقده های دینی جوانان تعیین کنند و زیر نظر یک روحانی آگاه این برنامه را عملی نمایند .

5- از زمانیکه سیل توریست بسوی مملکت ایران سرازیر شده و از طرفی کانون بحث و انتقاد دینی آرزو میکشد که بتواند دامنه ی معارف اسلام را بسوی ممالک غیر اسلامی بکشاند فرصت خوبی بدست آورد که با یک دعوتنامه به زبان انگلیسی با نقشه ی شهر مشهد که کانون بحث و انتقاد دینی در ان کاملا مشخص شده بود بین توریستها و واردین غیر مسلمان پخش نماید و از آنان دعوت کند که چون دین مقدس اسلام دین علم و دانش است و شما که به ایران آمده اید از این فرصت استفاده نمائید و از حقانیت دین مقدس اسلام تحقیق کنید .

این برنامه اگرچه ناقص عملی شد ولی نتیجه مطلوبی داشت .

توضیح آنکه وقتی کانون بحث و انتقاد دینی تصمیم گرفت که کارتهای دعوت را بین توریستها و مسافرین خارجی پخش کند متوجه شد که طبق آمار دقیق در روزی  حدود دویست نفر توریست بطور متوسط وارد مشهد می شوند و این عده به چند منظور به این دعوت نامه ها توجه نموده و برای تحقیق از اسلام صدی پنجاه آنها لااقل به کانون بحث و انتقاد دینی مراجعه می کنند .

یک – آنها اکثرا افراد خسته ی اجتماع ماشینی و پر غوغای خود هستند . و در پی ارامش روحی بطرف ممالک مشرق زمین سرازیر شده اند .

دو – مشهد " قبة الاسلام " است و مظاهر زنده ی مذهبی بیشتر به چشم می خورد و لذا آنها را بیشتر متوجه اسلام می نماید .

سه – در مشهد آثار باستانی و وسیله ی جذب توریست کمتر از اصفهان و شیراز و سایر شهرستانهای عبور توریستها است زیرا در مثل اصفهان و شیراز سرگرم تماشای آثار باستانی ایران اند و ممکن است بفکر مذهب رسمی ایران نباشند .

چهار – عواطف و مهربانی مردم ایران نسبت به ممالک غیر مسلمان غیر قابل انکار است و لذا آنها را کاملا خواستار تحقیق مذهب مردم ایران می کند .

بنابراین اگر ما دعوتنامه ها را بطور وسیع پخش می کردیم لااقل روزی پنجاه نفر میهمان و مراجعه کننده میداشتیم . اینها برای تحقیق از اسلام آمده بودند ، کدام تشکیلات می خواست آنها را پذیرائی کند ، چه افرادی می خواستند پاسخگوی آنان باشند ، چه ساختمانی می خواست به آنها جای دهد ، مگر با یکی دو ساعت بحث می شود آنها را قانع کرد اگرهم با چند جلسه مسلمان می شدند تازه اول زحمت و کار بود یعنی می خواست در دو موضوع اعتقادی یکی وجود مقدس حضرت ولی عصر "عج" و فروع احکام اسلام آنها را آشنا کنیم زیرا آنها که برای همیشه در ایران نمی ماندند به ممالک دیگر اسلامی می رفتند دین رسمی آنها سنی گری بود اگر این تازه مسلمانها در مسئله ی خلافت بلافصل علی ابن ابی طالب علیه السلام احاطه ی کاملی نمی داشتند فورا تحت تاثیر آنان واقع می شدند و از این زحمت کمتر نتیجه می گرفتیم و یا گمان می کنند دشمن هم مثل ما خوب است به تجربه برایمان ثابت شده که وقتی یکی از این افراد ، مسلمان می شود فورا مبلغ بهائی با خرافی نشان دادن اعتقاد بوجود مقدس امام زمان علیه السلام و طول عمر آن حضرت او را از اسلام منصرف می کند و بسوی مذهب خود میکشد .

( چند نفر از توریستهای خارجی که در کانون بحث و انتقاد دینی مشهد بوسیله استاد سید حسن ابطحی  مسلمان شده اند )

وقتی اوضاع را به اینگونه دیدیم ناگزیر شدیم که کارتهای دعوت را در آن وسعت پخش نکنیم بلکه با کنترل کامل و محدود یعنی بقدر گنجایش محل و آمادگی خود کارت دعوت پخش نمودیم و لذا موفق شدیم که در ظرف دو سال اخیر با دویست نفر از این توریستها بحث کنیم که از این دویست نفر هفتاد و دو نفر آنها مسلمان شدند و بقیه یا لااقل موحد و یا به بعضی از مبانی اسلام معتقد گردیدند .

ادامه دارد ....

برگرفته از سایت دوست عزیزم سید رضا ابطحی

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 18:7  توسط علی ابوالحسنی  | 

شبهای قدر در محضر حضرت استاد : ...

خدایا ماتورا دوست داریم .

علامت محبت مان به تو این است که این موقع شب خواب را بر خودمان حرام کردیم آمدیم اینجا نشستیم منتظر محبت بیشتر تو هستیم ، تو به ما محبت زیادی کردی ماهم در مقابل به تو خیلی دشمنی کردیم، اما تو بزرگی ، تو عظیمی ، تو آن قدر با محبتی که فرمودی ای موسی با فرعون با نرمی صحبت کن شاید برگردد، شاید بترسد، تمام ائمه (ع) و یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر که آمدند فداکاری کردند و کشته شدند که شما راه راست را پیش بگیرید می ترسم آن قدر از محبت خدا به شما بگویم که بعضی یک فکرهایی بکنند ولی خدای مهربان که مثل ما بخیل نیست و بخشش برای او از مهم ترین کارها است. ما دائم می گوییم خدا شمارا می برد جهنم ولی خدا چنین نیست و دوست ندارد شیعه علی بن ابیطالب (ع) را جهنم ببرد.

شما فقط کاری نکنید که در دم مرگ بگویند تو شیعه نیستی، تو دوست خدا و پیغمبر نیستی، در روایات داریم ، هرکس که یک رکعت نمازش را عمداً ترک کند در دم مرگ به او می گویند می خواهی یهودی بمیر یا نصرانی ، تو لایق نیستی که مسلمان بمیری، از همه اینها بالاتر قرآن می فرماید: ثم کان عاقبه الذین اساواالسوءا عاقبت کسانی که کار بد می کنند کار ناشایست می کنند در دم مرگ آیات خدا که ائمه اطهار (ع) هستند را تکذیب می کنند و می گویند من اینها را قبول ندارم کسی که تا حالا مسلمان و شیعه بوده.

اگر شیعه از دنیا بروی یقین داشته باش که بهشتی هستی گرچه به خاطر آلودگی های روحی که داری ممکن است پنجاه هزار سال در قیامت معطل شوی ولی بالاخره بهشتی هستی و با معطلی هم که شده به بهشت می روی فقط کوش کن گناه نکنی، واگر می خواهی همان پنجاه هزار سال معطلی در قیامت را نداشته باشی باید در این دنیا تزکیه نفس کنی و اخلاق و رفتار و اعمالت با اخلاق و رفتار و اعمال امام زمانت مطابق باشد و از صالحین باشی.

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 18:10  توسط علی ابوالحسنی  |